السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

70

جواهر البلاغة ( فارسى )

6 - أو مدحه و تحسين حاله ترغيبا فيه أو تعظيما له بتصويره بصورة تهيّج فى النّفس قوى الاستحسان بأن يعمد المتكلم الى ذكر مشبّه‌به معجب قد استقرّ فى النفس حسنه و حبّه فيصوّر المشبّه بصورته . 6 - غرض ششم مدح مشبّه و زيباسازى حال اوست براى اين‌كه شيفتگى و رغبت به او پديد آيد يا بزرگ داشته شود ؛ با تصويركردن مشبّه‌به صورتى كه انگيزه‌هاى نيكو شمردن را برانگيزد بدين‌گونه كه گوينده نظر مىكند به مشبّه‌به شگفت‌انگيزى كه زيبايى و مهر او در جان جا گرفته است آنگاه مشبّه را به شكل او تصوير مىكند . مانند سخن او : و زاد بك الحسن البديع نضارة * كانّك فى وجه الملاحة خال زيبايى نوين بر خرميّت افزود ، گويا تو يك خال در چهرهء زيبايى هستى . و مانند : كانّك شمس و الملوك كواكب * اذا طلعت لم يبد منهنّ كوكب « 1 » گويا تو خورشيدى و شاهان ستاره‌هايند ، آنگاه كه خورشيد برآيد ديگر ستاره‌اى آشكار نمىماند . و مانند سخن او : سبقت اليك من الحدائق وردة * و اتتك قبل أوانها تطفيلا طمعت بلثمك إذ رأتك فجمعت * فمها إليك كطالب تقبيلا گلى از باغها به سوى تو سبقت گرفت و زودهنگام [ پيش از رسيدن ] داوطلبانه به پيشت آمد ، وقتى تو را ديد به بوسيدنت طمع كرد آنگاه دهانش را به سوى تو جمع كرد مانند كسى كه خواهان بوسيدن است . [ در اين شعر غنچه به كسى تشبيه شده است كه خواهان بوسيدن است ] . و مانند سخن او : له خال على صفحات خد * كنقطة عنبر فى صحن مرمر و ألحاظ كأسياف تنادى * على عاصى الهوى : اللّه اكبر او خالى بر صفحه‌هاى گونه‌اش دارد كه چونان نقطهء عنبرين در قدح مرمرين است . و نگاههايش با گوشهء چشم چونان شمشيرهايى است كه بر فرمان‌ناپذير از عشق ، بانگ اللّه اكبر بر مىآورد .

--> ( 1 ) - اين شعر از نابغهء ذبيانى است . ( مترجم )